بنده همچنان امیدوارم که دات کام بشم پس شما هم منتظرم بمونین!
راستی این آلبوم برکت اصفهانی رو گوش دادم و یه شعرش رو خیلی حال میکنم فقط نمیدونم چرا اونو گذاشته ته نوار؟! که جای سوال داره خیلی از ترانه
ماه نو - که یه موسیقی عربیه و غیرقابل فهم- قشنگتره، ترانه شب تار با شعر داریوش ارجمند که واقعآ ترانه قوی ایه و آهنگ پسر آقای ارجمند امیریل ارجمند، واسه اینکه دست خالی نرین شعرشو میزارم اینجا من از قسمت "واسه هرکی دل من تنگ میشه" خیلی خوشم میاد ولی خداییش هیچی مانیفست نمیشه ها!!!
دیگه از خستگیام خسته شدم
دیگه از ببستگیام بسته شدم بسته شدم
میزنم تیغ بند بستگی
مگه آزاد بشم ز خستگی
مگه آزاد بشم ز خستگی
بسته تنهایی دیگه توی قفس
بسه این قفس بدون همنفس
دیگه بسه تشنگی بدون آب
خوردن فریب و نیرنگ سراب
واسه هر کی دل من تنگ می شه
تا میفهمه دلش از سنگ میشه
واسه هر کی دل من تنگ می شه
تا میفهمه دلش از سنگ میشه
دوستی از رو زمین پاک شده
مردی و مردونگی خاک شده
هر کی فکر خودشه تو این زمون
تو نخ آب یخ و گرمی نون
هر کی فکر خودشه تو این زمون
تو نخ آب یخ و گرمی نون
باید حرف دلمو گوش کنم
غمه دنیارو فرا موش کنم
دستمو بلند کنم به آسمون
خودمو رها کنم از این و اون
دلمو جدا کنم از آدما
سینمو پر کنم از یاد خدا
دلمو جدا کنم از آدما
سینمو پر کنم از یاد خدا
دیگه بسه دیگه بسه انتظار
ابر رحمت به سر دنیا ببار
شب تار شب تار شب تار
آسمون! خورشیدو بردار و بیار
دیگه بسه دیگه بسه انتظار
ابر رحمت به سر دنیا ببار
شب تار شب تار شب تار
آسمون! خورشیدو بردار و بیار
دیگه بسه دیگه بسه انتظار
ابر رحمت به سر دنیا ببار
شب تار شب تار شب تار
آسمون! خورشیدو بردار و بیار
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 13:26  توسط فواد
|
امروز روز جهانی مبارزه با اعدام است. همصدا با ارگانهای حقوق بشر و دیگر انسانهای حامی حقوق بشر به این عمل وحشیانه، که خود نوعی قتل عمد است، اعتراض میکنم.
با تشکر از هاله
================
بی ربط: اونی که همش تو فکر منه، میگفت همیشه مال منه، اونی که چشاش دنبال منه، اون کیه، اون کیه...
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 11:51  توسط فواد
|
آخه اسمشو که دیگه میتونین بگین اسراییل یا به عقیده شما رژیم غاصب صهیونستی توی گروه ۴ مقدماتی جام جهانی اوله! اینکه فرار نداره الان از فلسطینیام بپرسی تو گروه فرانسه کی اوله میگن اسراییل اونوقت در طول نود دقیقه بازی دیشب فرانسه و سوییس خیابانی که دیگه کم کمک داره حالم از گزارشاش به هم میخوره یه بار گفت که البته رژیم غاصب هم 18 امتیاز داره و فعلآ اوله!
اگه اسراییل یه کمکی شانس بیاره و فرانسه بدشانسی! اونوقت اینا فقط 31 تیم رو میتونن به عنوان تیمهای جام جهانی نام ببرن!!!
مگه اسمش نجسه که نمیگین؟ وای چه حالی میکنم اسراییل برسه به جام جهانی بعدشم با ایران همگروه بشه ببینم اونوقت میتونن گروه ایرانو سه تیمه معرفی کنن؟!
محض اطلاع همه میگم که اگه فرانسه و سوییس نتونن امتیازای لازمو از بازی بعدی بیارن اسراییل به طور مستقیم میره جام جهانی و فرانسه میمونه و زیدانش! اونوقت مستر خیابانی دیشب شانس صعود رو به فرانسه و سوییس و ایرلند میداد! وای عقب ماندگی تا چه حد...
============
بی ربط:
همین حسی که دارم، حتی وقتی از تو دورم، تلخ و بیمارم، چقدر خوبه چقدر خوبه
همین بس که میدونم خوب خوبی، خواب خوابی، من که بیدارم، چقدر خوبه چقدر خوبه
همین بغضی که دارم، همین ساز شکسته، دلیل از تو مردن از تو رفتن تا تو برگشتن، چقدر خوبه چقدر خوبه
همین اشکی که غلطید، همین دستی که لرزید، همین دردی که پیچید از غم تو در صدای من، چقدر خوبه چقدر خوبه
چقدر خوبه که هستی اگه حتی بد بد، اگه حتی غریبه مثل سایه پا به پای من، چقدر خوبه چقدر خوبه
چه بی نوره ستاره همینکه تو بخندی، چه بیرنگه اقاقی پیش لبهات وقت شکفتن، چقدر خوبه چقدر خوبه چقدر خوبه چقدر خوبه
همین حرفی که کم شد از لب من تا ترانه از تو پر باشه، چقدر خوبه چقدر خوبه
همین وزنی که گم شد تا دوباره عاشقانه از تو پر باشه، چقدر خوبه چقدر خوبه
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 13:14  توسط فواد
|
میدونین چیه هنوزم که هنوزه وقتی توی اخبار میگه سخنرانی ریاست جمهوری من فکر میکنم الان خاتمی رو نشون میده اما دو سه ثانیه بعدش این م.ا.ن میاد رو صحنه تلویزیون!
اصلآ آخه آبتون نبود نونتون نبود انتخاب کردنتون چی بود؟!
خداییش دیگه دل و دماغ حرف درست حسابی نوشتن برام نمونده البته از لحاظ سیاسیا! تا دلتون بخواد حرف خوب دارم در مورد همه چیز که تا آخر عمرم براتون بگم!!!
و اما حالا کم کم باید بریم تو کار جداسازی بروبکس مونث و مذکر، همین طور تو روی هرچی دشمن اسلام و خدا هست با بمب هسته ایمون که دشمنا نمیدونن چه بوی بدی داره مخصوصآ مال این م.ا.ن!!!
بی خیال بابا کی به کیه ما فعلآ همون بی ربطامونو بنویسیم بهتره!
=============
پ.ن: دموی آلبوم پاپکرن شادمهر هم در اومد، این آهنگ اونه اونه چقده خوشگل بید!!!
بی ربط:
دل ای دل دیوونه کی قدرتو میدونه
برو فکر خودت باش پر از گرگه زمونه
باز منتظر نشستی آب میشی دستی دستی
تو هم باید مث اون دلش رو میشکستی
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 17:6  توسط فواد
|
اگرچه نمیدانم تو را در کدام کعبه بیابم، اگرچه نمیدانم در کدام کلیسا تو را تقدس کنم، اگرچه نمیدانم به کدامین بت هدیه هایم به نیت تو تقدیم کنم، اگر چه نمیدام به کدام طرف سجده ات کنم، اما به دیدارت میایم...
اگرچه دشمنان تو را میپرستم، اگرچه به فرمان آنها به دیدار تو میایم، اگرچه ندانسته یا دانسته به حکومتشان رنگ تقدس تو را پاشیده ام، اگرچه میدانم که باید ریایشان را فریاد کنم ولی لبانم را دوخته ام، اما به دیدارت میایم...
اگرچه متولد سرطانم و پیرو تیر، اگرچه با تاریخ مسیح به روز میشوم، اگرچه نمیدانم بر کدامین تاریخ دل ببندم و بلیطم را برای سفر چه روزی رزرو کنم، اگرچه فارسم اما در رمضان به دیدارت میایم...
اگرچه به ظاهر هیچ نمیخورم اما حق را یکی یکی زیر پا له میکنم، اگرچه سرتا پایم را دروغ شسته است، اگرچه بدون حرف زدن در مورد دیگران روزم شب نمیشود، اگرچه خودم را تحمیل میکنم به زن، اگرچه از تماشای مرگ انسانها ذره ای چشمانم تر نمیشود، اما به دیدارت میایم...
اگرچه هایم زیاد است و صبر تو کوه اما زبانم خجالت میکشد بگوید و دستانم شرمش میاید بنویسد، میدانم آنقدر که میگویند ترسناک نیستی و مهربانتر از خود را نیافریده ای، میدانم و به دیدارت میایم...
مرا در آغوش مهربانت بگیر که از ظلم و ریا و دروغ خسته ام، مرا بگیر از این همه تزویر، آری روزی به قولهایم وفا میکنم، فریادی خواهم زد تا گوش شیطان کر شود، شعری خواهم نوشت تا آدم نماهای پست نتوانند خطهایش را پاک کنند، و افسانه ای که تاریخ سرزمین به آن ببالد.
نه به خاطر هیچ کس فقط به خاطر خودم به دیدارت میایم مرا از دروغ بشور و از لطافت لبریز کن...
====================
بی ربط:
مرا دریاب از این وحشت از این سردی و خاموشی
از این کابوس وهم آلود، از این بی تو هم آغوشی
مرا پیدا کن از تقدیر، بکش از خواب من تصویر
نجاتم ده مرا از شب، بکن قلب مرا تسخیر
بخوان نام مرا بی شک، در این مرداب بی آواز
که بی تو رو به پایانم هنوز در حسرت آغاز
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 15:55  توسط فواد
|
از خیالم برو بیرون دیگه نمیخوام تو سکوت من صدای خنده های تو بیاد. دیگه نمیخوام توی قاب عکس خالی روی دیوار رویاهای من عکس تو ظاهر بشه. نه دیگه نمیخوام...
برو بیرون و بذار راحت مسئله های زندگی انتگرال گونه ام رو حل کنم. دیگه نمیخوام توی ستون عمودی جدول خوشحالی من اسم تو در بیاد. دیگه نمیخوام برای چشمای خیس تو گریه کنم. نه دیگه نمیخوام...
==================
بی ربط:
کشف عزیز کلمه دشمن زنجیر و قمه
آقا اجازه هست بگیم که خسته ایم از سین جیم
اجازه هست تازه بشیم بگیم که ما عاشق شدیم
عاشق دریای خزر با چشم تر با چشم تر
عاشق کرد و ترکمن لحظه به لحظه وطن
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 16:7  توسط فواد
|
خیلی سخت بود به روز کردن وبلاگ از کافی نت اونم نه یه روز و دو روز بلکه نه ماه واقعآ سخت بود ولی خوشحالم که نذاشتم وبلاگ رو وب بیفته و بمونه!!!
بالاخره دوره نقاهت ما و جدایی از تکنولوژی هم به سر رسید و دوباره میتونم از خونه سر فرصت برای شما مطلب بنویسم ولی خیلی باحال بود که من به صورت آنلاین و توی کافی نت مطلب رو به ذهنم خطور میدادم بعدشم مینوشتم! خدا رو شکر که تو این مدت تنها نموندم و ایشالا تنها نمونم و بتونم بازم بنویسم البته مفید!!!
===================
بی ربط: چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب، چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب...
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 20:53  توسط فواد
|
بوسه بر دستانت میزنم و به نفسهایت قسم میخورم خواه مسلمان، خواه یهودی، خواه کافر...
به یادم بیاور شب و روزهایی را که فراموشم شده است، شبهای روشنایی و آتش و روزهای دلهره، به یادم بیاور مرگ انسانیت در دستان قدرت را...
نگذار هر چه در دل دارم را فریاد کنم که آنزمان مرگ من فراخواهد رسید، فقط میدان مدیون توام و از یکی کینه به دل دارم که تا روز آخر هم در دلم نخواهد مرد، مطمئنم آن یکی صدام نیست...
==============
مرتبط:
نسل من چه فصل هایی که ندید
بی سبب چه آه ها که نکشید
نسل تو چه روز هایی که نمُرد
سفره اش چه زخم هایی که نخورد
نسل من چه فکر هایی که نریخت
پرده ها یکسره در هم آمیخت
نسل تو چه ساز هایی که نساخت
شاخه اش چه برگ هایی که نباخت
آسیاب اگر به نوبت بگو پس نوبت ما کو ؟
سهم ما قسمت ما کو ؟ حرمت خلوت ما کو؟
بیرق ما تو نگو رخت عزا شد
سهم نسل من و تو باد ِ هوا شد
نسل من بغض ترانه می چکید
نسل تو خاطره ای سر نبُرید
نسل من به فکر گم کردن ِ من
نسل تو به فکر همسایه شدن
پشت سر حریق یاس و مرگ رنگ
مشق شب صد خط ِ ریز از شعر جنگ
پیش رو نفرین تلخ مادران
اشک خواهر جای تیری در تفنگ
آسیاب اگر به نوبت بگو پس نوبت ما کو ؟
سهم ما قسمت ما کو ؟ حرمت خلوت ما کو؟
بیرق ما تو نگو رخت عزا شد
سهم نسل من و تو باد ِ هوا شد
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 11:53  توسط فواد
|
چند روزی بود خیلی ادبی شده بودم، نمیدونم من چرا هی تغییر فاز میدم، از دست این مغز پوک من که هرچی دم دستشه میفرسته رو صفحه، خلاصه اون چندتا پست قبلیمو خیلی دوسشون دارم با اینکه سریع و آنلاین نوشتم ولی به صورت معجزه وار خوب در اومده، امیدوارم شما هم خوشتون اومده باشه!
این بی ربطامم خیلی بهم حال میده هر مطلبی که مینویسم، دوس دارم یه بی ربط زیرش بنویسم حالا از شعرای خودم باشه یا دیگران زیاد فرقی نمیکنه، مهم اینه که بی ربط باشه!
==========
بی ربط: نیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم، زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وا نشه مشتم...
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 12:12  توسط فواد
|
بی ربطهایم را در کنار هم میگذارم، جمله ها را جابجا میکنم، مینگرم که چقدر عوض شده ام، این روزگار با من چه کرده است و هنوز هم هیچ چیز پرمعنی تر از بی ربطهای من نیست...
آخرین بازمانده را برای چندمین بار مرور میکنم، خودم از زیبایی شعر خودم لذت میبرم کاش شما هم کامل آنرا میخواندید، حیف همچنان بی ربطهای مرا دنبال کنید.
===========
بی ربط: آهای نامردان زیباروی وسوسه انگیز
بپوشید آن گیسهای فریبنده تان را،
که در این زندان،
مردان چون ابر بارانند...
===========
و در این ایام مانیفست گوگوش آرامش خواهد داد:
غزل شیشه ای
در تو خلاصه میشوم ، با تو زلال می شوم
از پر پیراهن تو ، پر پر و بال می شوم
در شب یلدایی تو ، صاحب روز می شوم
صاحب تحویل شب اول سال می شوم
در قفس ابری شب ، ماه اسیر بوده ام
با تو رهاتر از همه ، ماه هلال می شوم
با تو زلال می شوم ، پر پر و بال می شوم
شعر محال می شوم ، بر این روال می شوم
تا ملکوت جذبه ات ، شبانه راه می روم
چون که نظر کرده ی نور لایزال می شوم
برای از تو " من " شدن ، مرا مجال بس نبود
پس از تو در هوای تو ، خود مجال می شوم
خاصیت سروده ها ، تمام خواستن نبود
برای از تو دم زدن ، شعر محال می شوم
جز غزل شیشه ای ام ، شعر مرا سنگ بدان
چون پس از این شاعر تو ، بر این روال می شوم
+ نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 12:49  توسط فواد
|
قدم بر راهی گذاشته ام که پایان آنرا نمیفهمم، نمیدانم بازگردم یا پیش روم، کاش آخر قصه ها همیشه پیدا بود، کاش فرهاد به شیرین میرسید، کاش کاشکی ها نبود، کاش...
نکند در ادامه به دوراهی برسم که دیگر عقلم را از دست خواهم داد...
به چه جرمی مرا مجبور به گذر از این تنگنا کرده اید، تاوان زندگیم را اینگونه باید بازپس دهم.
اصلآ نمیفهم کلمات را چگونه بر صفحه وب میرانم، مرا معذور بدارید، اگر بیهوده قلم میزنم.
منم که جنگلی بی زمین بودم، به جرم کشف گل در اوین بودم
کنار هم قفس تنها ترین بودم، تو ساکت بودی و من واژه چین بودم
ترانه مال مردم نت به نت پیدا ولی گم بود...
=======================
بی ربط: تا بهت دل یکی داد دل منو شکوندی، برو دیگه فهمیدم تو عاشقم نبودی
+ نوشته شده در شنبه دوم مهر 1384ساعت 13:4  توسط فواد
|